شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار
***دلم براي خدا تنگ شده*** چرا فکر کردي که تنهايي؟!!!... خدا در تمام بغض هاي تو, حتي از اشک هم به تو نزديکتر بود...

پيام‌هاي اتاق

ساعت ویکتوریا

نيلوفر

+ خــــــــــــــــــــدايا...!!! به من فهم و شعور بده که براي آنچه که تقديرم نيست اشک نريزم

Sense Of Tune

+ دوستان تو اين اتاق عضو بشين لطفا http://senseoftune.parsiblog.com/Rooms/352/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3/

نيلوفر

+ با خاطري خسته دل به تو بسته ، دست از غير تو شسته و در انتظار نظري از تو نشسته ام ، اعمالم چنين است که ميداني و احوالم چنين است که ميبيني ، نه پاي گريز دارم و نه زبان ستيز ، مشتي خاک را چه شايد و از او چه برايد و با او چه بايد ؟ خسته ام الهي دستم بگير

نيلوفر

+ سلام اي خدايي که مني را که از اين دور حرف مي زنم را در همين نزديکي رگ گردن مي شنوي....اي که من باعث نزديکترين زخمت هستم ولي تو را بي مرهم گذاشته ام....الهي هر چه كوشيدم نشد ، اما وقتي تو آب ريختي سر كشيدم ، وقتي تو جامه ام دادي پوشيدم ، پس به من كمك كن كه نيازمند ياري توام . خدايا شادي هاي بي توام ، همه اندوه شده خانه ام بي تو زندان شده ، دلم بي تو ويران شده ....
نيلوفر
الهي ، كسي را كه تو خودت خواندي اش ، نران از درگاهت ، خدايا هر چه خود خواهي كن ، نه هر چه من خواهم.

نيلوفر

+ چه شبها که خودت را تنها ديدي... و چه روزها که در پستوي نهانخانه دلت پنهان شدي وبراي حرف هايي که شنيده بودي و رنجهايي که کشيده بودي و ارزوهايي که نا خواسته به باد رفته بود مظلومانه گريستي و فکر کردي کسي بر احوال تو آگاه نيست...؟!
نيلوفر
چرا باور نکردي که مهربان عزيزي از رگ گردن به تو نزديک تر وبر درد تو از مادر دلسوزتر است...؟ چرا باور نکردي که رنجهاي تو را تيمارگري و غصه هاي تو را مآمن آرامشي هست...؟ چرا فکر کردي که تنهايي؟!!!
نيلوفر
دست مهربانش بر سر تو بود و سر تو بر دامن رحمتش... تو تنها نبودي تو,خود...,در خلوت خلودت خويشتن را تنها ديدي اشک بر گونه هايت روان بود و داغ مظلوميت ,دلت را مي سوزاند.. چقدرناتوان بود زبان تو براي گفتن حقيقت و چقدر ناتوان بود جسم خاکي تو براي اثبات مظلوميت و تو احساس کردي که چقدر تنهايي و بي کس. اما در تمام آن احوال خدا با توبود.
Sense Of Tune
سلام عرض شد فرد پر از احساسي به نظر ميرسين منم اتاق صداي احساس رو دارم خوشحال ميشم افتخار بدين و عضو بشين روزگارتون غرق شادي
تازه کار با وبلاگ را آغاز کردم اطلاعي از اينکه در اطاق فکر ارتباط چکونه است وبايد چکونه شروع کنم را ندارم لطفا اگر ممکن است راهنمايي کنيد.

نيلوفر

+ هنوز فرصت‌ هست، به‌ آسمان‌ نگاه‌ کن. خدا چلچراغي‌ از آسمان‌ آويخته‌ است‌ که‌ هر چراغش‌ دلي‌ است. دلت‌ را روشن‌ کن. تا چلچراغ‌ خدا را بيفروزي. فرشته‌ شمعي‌ به‌ من‌ مي‌دهد و مي‌رود. راستي‌ امشب‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ کن، ببين‌ چقدر دل‌ در چلچراغ‌ خدا روشن‌ است

نيلوفر

+ کساني که خداوند را در همه ي احوال ايستاده و نشسته و بر پهلو آرميده ياد مي کنند و در آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند. آل عمران/191
نيلوفر
خدايا ! هر وقت که مي خواستم نماز بخوانم فکر مي کردم اين يه جور ملاقات رسمي بين ماست . براي اينکه قاعده و رسم و رسوم دارد . بايد خيلي سنگين و رنگين و تميز بياستم و حرف هايم را با دقت و توي جمله هاي مشخص بگم . هميشه فکر مي کردم با خدا بودن وقت خاصي دارد ...شکل خاصي دارد وگرنه هر جايي و هر جوري با تو حرف زدن و به يادت افتادن بي ادبي است .
نيلوفر
اما اين آيه يک آيه ي فوق العاده است . از اين به بعد ديگر خجالت نمي کشم و با تو صحبت مي کنم . يا دستم را زير چانه ام بزنم و لم بدهم و به تو فکر کنم . حالا خيالم خيلي راحت است .اين يعني همه جوره با تو بودن...يعني هميشه با تو بودن ... خدايا ! ممنون که اينقدر با ما راه مي آيي

ايمان

+ آمد شبي خيالش در صدر سينه جا کرد در مسجد خرابي، بتخانه اي بنا کرد از دل ببرد صبر و از جان گرفت آرام از سر ربود هوش و در سينه کارها کرد
+ شب تاريک است و دلم تنگ و پشت اين شيشه ي خيس، يک نامعلوم ... نگران من و توست!
تمرين كن تا از درون شاد باشي اجازه نده ديگران براي شاد كردن تو تصميم بگيرند خودت رييس كارخانه شادي سازي باش
mp3 player شوکر
گروه **خدايـــــــــــــــي كه در اين نزديكيست **
vertical_align_top